لبخند به زندگی پس از اعدام
در همین هنگام افسر نگهبان از او خواست كه وصیت كند. خودروی مخصوص حمل اعدامی به محل اجرای حكم در یكی از میادین شهر كازرون در برابر اتاق افسر نگهبان متوقف بود. مأموران به صورت محكوم چشم بندی زده و او را سوار خودرو كردند. مرد جوان می داند كه آخرین لحظه های زندگی اش است.
خودرو زندان از محوطه زندان خارج می شود و پس از عبور از چندخیابان به محل اجرای حكم اعدام می رسد. جمعیت زیادی از نخستین ساعت های صبح برای تماشای مراسم حكم در اطراف میدان تجمع كرده اند. همین موقع خانواده اولیای دم - شاكی - خواهر و برادر مقتول و چند تن از آشنایان آنان از راه رسیده و در گوشه ای از میدان ایستادند. خودروی زندان كنار جرثقیل مخصوص اجرای حكم توقف می كند.
سه دختر كوچولوی مرد اعدامی كه قرآن به دست دارند با مشاهده پدر به سوی خودرو زندان می دوند. با گریه و شیون سعی می كنند او را در آغوش بگیرند. این صحنه اشك چشمان همه را در می آورد.مأموران از نزدیك شدن دختر بچه ها و همسر متهم ممانعت می كنند.
سپس زندانی را به سوی جرثقیل مخصوص اعدام هدایت می كنند. پس از انجام تشریفات قانونی او را بالای چهارپایه می برند. طناب دار به گردنش آویخته می شود. مسئول اجرای احكام دادگستری از خانواده اولیای دم اجازه اجرای حكم را می گیرد و خواهر و برادر مقتول موافقت نهایی خود را برای اجرای حكم قصاص اعلام می كنند. همسر و فرزندان و خانواده مرد اعدامی با شیون و فریاد التماس می كنند. اما تلاش های آنها بی نتیجه است. سرانجام حكم اعدام اجرا می شود و جرثقیل زندانی را بالا می كشد اما ناگهان خواهر و برادر مقتول به قاضی اجرای احكام می گویند او را پائین بكشید. ما به خاطر رضای خدا و خانواده اش رضایت می دهیم. با شنیدن این جمله اشك شوق در چشمان همه كه به خاطر گریه های بچه های اعدامی منقلب شده بودند، جاری شد.
مأموران بلافاصله اعدامی را از بالای دار پائین آورده و با یك آمبولانس به بیمارستان انتقال دادند. پس از چند ساعت مرد به هوش آمد و خود را در میان بچه ها و همسر و پزشكان و پرستاران دید. نمی دانست چه اتفاقی برایش رخ داده است. باور نمی كرد كه زنده باشد اما دقایقی بعد وقتی بچه ها خود را به آغوش پدر انداختند او دریافت كه خواب نمی بیند. در حالی كه اشك می ریخت با شكرگزاری به خداوند و تشكر از خانواده اولیای دم، با چشمان اشكبار گفت: من مرگ را با چشمان خود دیدم. وقتی طناب را به گردنم انداخته و طناب را بالا كشیدند چشم هایم را بستم و مرگ را دیدم. در حقیقت خداوند به من عمر دوباره داد و احساس می كنم دوباره متولد شدم.گفت وگو با مرد نجات یافته در بیمارستان.
● حالا كه بخشیده شده ای چه احساسی داری
▪ احساس می كنم دوباره متولد شده ام.
● هنگام انتقال به محل اجرای حكم به چه چیزی فكر می كردی، آیا احتمال می دادی كه بخشیده شوی
▪ با خود می گفتم به خاطر گناهی كه انجام داده ام باید مجازات شوم. تا موقعی كه طناب به گردنم افتاده بود فكر بخشش نبودم. پس از این كه طناب دار كشیده شد و بالا رفت دیگر چیزی متوجه نشدم. بعد از انتقال به بیمارستان پی بردم كه بخشیده شده ام.
● قبل از اجرای حكم در زندان از خداوند طلب عفو كردی
▪ در مقابل خداوند احساس شرمندگی می كردم. به همین خاطر همواره طلب عفو می كردم اما به درگاه خدا هم شرمنده بودم.
● نسبت به خانواده مقتول چه احساسی داری
▪ قصاص حق من بود. اما تا زنده ام در مقابل این خانواده اظهار شرمندگی می كنم و تمام عمرم را مدیون لطف آنها هستم. به خاطر این كه فرزند خانواده آنها را گرفته بودم اما آنها با غیرت و جوانمردی مرا عفو كردند. چیز دیگری ندارم بگویم جز این كه شاكر خداوند و دعاگوی خانواده مقتول باشم. باز هم می گویم از عملی كه انجام داده ام بشدت پشیمانم به دیگران هم توصیه می كنم به هنگام عصبانیت، سریع و آنی تصمیم نگیرند.
● انگیزه قتل
▪ گفتنی است این حادثه تلخ ۹ فروردین ۸۳ به خاطر مفقود شدن یك كارد رخ داد كه در جریان آن مرد ۲۹ ساله ای به نام جهانگیر به قتل رسید. متهم نیز پس از دستگیری و در جریان بازجویی ها دریافت كه به دلیل یك تصمیم آنی و عجولانه مرتكب قتل شده است. سرانجام او پس از محاكمه و تأیید حكم تا مرحله اعدام نیز پیش رفت. اما با گذشت اولیای دم از مرگ نجات یافت.
کودکی کردم و نخ بادبادکم را شل کردم، به اميد آن كه كمي بالاتر پرواز كند، اما ناگهان....