از دلم برایت می نویسم، س ... تا بماند یادگاری
امشب همه ستاره ها به من نگاه مي كنند.
امشب ازآسمان بزرگترم و ماه مي تواند روي سرانگشتانم بنشيند.
امشب زمين يك گهواره كوچك است و من با تكان هاي آرام آن بين ازل و ابد در رفت وآمدم. امشب همه کوه ها را به زانو در خواهم آورد. امشب همه رودخانه ها را بخار خواهم نمود تا زیر باران تنم را با صابون عروس بشورم و به یادت گل گه زیزه را در باغچه ی روحم بکارم تا هدیه ای باشد برایت در خورجین مامه نه وروز.
امشب همه پنجره ها را باز مي گذارم و همه كوچه ها را به تماشا مي نشينم به اين اميد كه يك بار ديگرعبورتو را با چشمان گریانی ام ببینم.
امشب دلم را برايت مي نويسم و از دلم برایت خواهم نوشت. عذر می خواهم اگر دلم تنگ است. خود می دانی که، خاصیت کلبه ی درویشانه و کاه گلی را.امشب را نیز چون شبان دیگر، خود رو به ماه منتظرت خواهم بود تا چشمانم را با چشمانت گره بزنم و ...
کودکی کردم و نخ بادبادکم را شل کردم، به اميد آن كه كمي بالاتر پرواز كند، اما ناگهان....