«صابر» و «لیدا» جنایت را گردن هم انداختند
متهم: من قرصها را به آنان نمی دادم. صابر با تهدید اسلحه مرا مجبور می کرد آنان را از رختخواب بلند کنم تا او قرصهایی را که در آبمیوه حل کرده بخوراند. اما باور کنید من نمی دانستم قرص ها کشنده است.
قاضی: چرا با صابر همکاری می کردی؟ متهمه: من مجبور بودم و چاره ای نداشتم.
سپس رییس شعبه ۷۱ از صابر خواست تا در جایگاه ویژه قرار گیرد او گفت: لیدا چند وقت قبل از این ماجرا به من زنگ زد و گفت برای دوستانش که دچار افسرده شده اند قرص می خواهد من هم ۹۰۰ قرص خواب آور برایش خریدم اما از نقشه شوم او بی خبر بودم.
قاضی: نقشه لیدا چه بود؟
صابر: لیدا می خواست از دست سختگیری های پدرش خلاص شود. به همین خاطر مرا اغفال کرد.
قاضی: چه روزی به خانه لیدا رفتی؟
صابر: ۱۱ دی بود که به آنجا رفتم و دیدم پدر ومادر لیدا خوابیده اند. طی ۳ روزی که آنجا بودم لیدا از من می خواست تا آنان را بیدار کنم و داروهایشان را بدهم.
قاضی عزیز محمدی سپس گفته های صابر نزد بازپرس را خواند و گفت: آیا اظهاراتت در پرونده را قبول داری؟ که پاسخ شنید: نه من تحت فشار در آگاهی جنایت را گردن گرفتم اما باور کنید من هیچ انگیزه ای برای کشتن امیر نداشتم.
قاضی: لیدا گفته است که تو با تهدید اسلحه او را وادار به همکاری کردی آیا وجود اسلحه را قبول داری؟
صابر : نه هیچ اسلحه ای پیدا نشده و تمام این حرفها دروغ است.
سپس لیدا بلند شد و گفت: صابر یک ماه قبل از جنایت یک گاز اشک آور در اختیارم گذاشت تا هر گاه پدرم با من مخالفت کرد از آن استفاده کنم.
با پایان حرفهای صابر و لیدا قاضی عزیز محمدی و چهار مستشار شعبه ۷۱ ادامه این نشست را پشت درهای بسته و غیر علنی برگزار کردند تا به اتهام رابطه پنهانی رسیدگی کنند و سپس با توجه به مدرک های موجود در پرونده وارد شور شوند و به انشای رای بپردازند.
کودکی کردم و نخ بادبادکم را شل کردم، به اميد آن كه كمي بالاتر پرواز كند، اما ناگهان....